العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
435
شرح كشف المراد ( فارسى )
بر خلاف على ( عليه السلام ) نسبت به رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) . دليل ششم : استخلاف در مدينه : ظاهرا در غزوه تبوك بود كه پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) على را بعنوان خليفه خود در مدينه گذاشت و خود به جبهه رفت منافقين بلافاصله دست به كار شده و گفتند : پيامبر على را در مدينه گذاشت تا سرپرستى كودكان و زنان را عهدهدار باشد معلوم مىشود شركت على را در جبهه دوست ندارد و . . . اين خبرهاى فتنهانگيز به گوش مولى على ( عليه السلام ) رسيد بلافاصله به حضور پيامبر شرفياب شده عرضه داشت يا رسول اللّه منافقين مىپندارند كه تو مرا در مدينه گذاشتى از باب اينكه خوش نداشتنى من در جبهه باشم و حضور من بر تو گران بود و . . . حضرت ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود : يا على منافقين دروغ مىگويند من تو را جانشين خودم كردم در تمام امورى كه خودم متصدى آنها بودم تا تو در نبود من آنها را انجام دهى و چيزى زمين نماند سپس فرمود : برگرد و جانشين من در مدينه باش ، سپس فرمود : يا على آيا خوش ندارى كه تو از من به منزله هارون از موسى باشى با اين تفاوت كه پيامبرى پس از من نيست . كيفيت استدلال : على در آن وقت خليفه پيامبر شد در مدينه و از آن پس هم پيامبر تا زنده بود على را از خلافت بر مدينه عزل نكرد پس ولايت حضرت بر اهل مدينه استمرار يافت و غير على كسى بر مدينه حاكم نيست و وقتى كه خلافت ديگران از مدينه منتفى شد از جاهاى ديگر هم منتفى مىشود چون اجماع قائم است كه هر كسى حاكم بود در مدينه هم او حاكم است در جاهاى ديگر فثبت خلافة على ( عليه السلام ) . اشكال : پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) غير از على ( عليه السلام ) كسان ديگرى را هم در زمان حيات خويش در مدينه و جاهاى ديگر